تبليغاتX
e8roud - مادر
 
e8roud
 
 
 
                mather

 

به گلبرگ هر باغ دیدم تو بودی
در آواز مرغان شنیدم تو بودی
به هر سو که رفتم نشان از تو دیدم
شگفتا به هر جا رسیدم تو بودی
چو در جمع ماندم تو با من نشستی
به کنجی چو خلوت گزیدم تو بودی
 کتابی که خواندم به نام تو خواندم
به هر سطر سطرش چو دیدم تو بودی
به خک مذلت به شوق تو ماندم
چو بر بام عزت پریدم تو بودی
نسیمی شدم پر کشیدم به صحرا
به هر لاله و گل وزیدم تو بودی
به هر باغ رفتم به یاد تو رفتم
به هر برگ نسرین که چیدم تو بودی
چو آهوی بی مادری در بیابان
به دنبال مادر دویدم تو بودی
 مرا روزها خستگی بود در تن
به شبها اگر آرمیدم تو بودی
 چراغ شبان سیاهم تو هستی
شعاع طلوع سپیدم تو بودی
چه شبها که نقاش روی تو بودم
به خاطر چو نقشی کشیدم تو بودی
به غیر از تو بر کس امیدی ندارم
پناهم تو هستی امیدم تو بودی

شعر :مهدی سهیلی

 

 

 |+| نوشته شده در  86/04/12ساعت 20:29  توسط علمی  | 
 
  بالا